تبليغاتX
Rahelan.ir

      شعرهایی بر پرده سینما

1

برای چه این همه مردم

در سینما جمع اند؟

این پرده های عمودی

با پرده های خیابان ها چه فرق می کند آیا؟

فقط این پرده را بیشتر شسته اند

 و این صندلی ها را

منظم تر چیده اند

و به این آدم ها گفته اند

کات!

فقط همین!

وگرنه این آدم ها که همان آدم هایند!

 

2

میان این همه جادو

میان این همه جانور عجیب و غریب

که تیر می خورند و نمی میرند

میان این همه انفجارهای عجیب تر

میان این همه آدم فضایی مشکوک

میان این همه سیاه بازی

هنوز

کلاه و عصای سیا سفید تو

مدرن تراست و 

 قشنگ تر

چارلی جان!

 

3

 

باران می بارد و من

دنبال سقف دریاها می گردم

دنبال کودکی فصل ها

اسبی می دود با یال مه گرفته  و من

دنبال شعرهای بی واژگان می گردم

دنبال دفترچه ای با حروف باد

- آقا شما هم

بر پرده

ریل می بینی؟

با یک قطار که ایستگاه ها را با خود می برد؟

- خانم شما!

بر پرده بارانی می بینی که واژه ها را با خود ببرد؟

پس من چرا

همیشه فکر می کنم که جهان

دارد تعطیل می شود

و این سئانس آخر دنیاست!

 عليرضا قزوه

 


+| نوشته شده توسط در پنجشنبه 4 مهر1387 و ساعت 14:3 |