تبليغاتX
راحلان

راحلان
عتیقه‌فروشی، در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد.

دید كاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد كه در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت كاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد.

لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری! آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یك درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی.

رعیت گفت: امکان ندارد! من با این کاسه تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه ام فروشی نیست

[ دوشنبه 10 مرداد1390 ] [ 0:40 ] [ ] [ ]

مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.
آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم
اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم
آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد
ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید

[ یکشنبه 4 اردیبهشت1390 ] [ 23:29 ] [ ] [ ]
لطـــــف حــق با تو مداراهـــا کند ، چون که از حــــــــد بگذرد رســــــــوا کند...


دیدم خیلی قشنگه نوشتمش.

[ دوشنبه 15 فروردین1390 ] [ 14:17 ] [ ] [ ]
به نظر من تمام درگیری ها و مشکلات بشر از جائی شروع شد که هرکسی به حق خودش راضی نبوده و نیست و میخواد حق دیگران رو تصاحب کنه !!

نظر شما چیه؟

[ سه شنبه 9 فروردین1390 ] [ 15:5 ] [ ] [ ]
ليرضا قزوه در جديدترين شعر خود به حوادث 25 بهمن پرداخت.
 این شاعر معاصر اين شعر را در وبلاگ شخصي خود (عشق عليه السلام) منتشر كرده است:


تو پشيمان مي‌شوي
و گريه خواهي كرد
روزي كه دير شده ست
به مي‌ر... افهم هم نخواهم گفت
كه دير شده ست برايش...
افهم! يا شيخ افهم...

نه مصريان به خانه باز نمي‌گردند
كه خانه تمامي آنان ميدان التحرير است
بمبي به نام فيس بوك گذاشتند
خنثي شد
بمبي به نام توئيتر
تركيد
بمبي به نام تو و مي‌ر
بمبي به نام 25بهمن
تركيديد
در سطل آشغال!
حالا دنبال بمب‌هاي ديگرند
اما دوستان محمد عبده
و جمال عبدالناصر
و خالد اسلامبولي
نياز به فيس بوك ندارند
و مصر
بدون اينترنت هم اموراتش را مي‌گذراند
و بي‌نياز به شيخ فضول و مير ذلول
همچنان كه غزه و لبنان
با آن شعار مبارك پسندتان تا حال
ايستاد
و حالشان را گرفت
و مصر
هيچ نيازي به شيخ فتنه گر ندارد
خلاف راي شما
مصر به انقلاب ايران افتخار كرد
آقاي سيد ابراهام السلطنه
آقاي اسرائيل زاده
آقاي مهملباف
صداي مرا داريد؟
و از شجاعت ايران تعريف كرد
حتي گفت امام خامنه‌اي
اما نگفت خرت به چند شيخ بيسوات
ديدي
خلاف راي شما
نصرالله تنها با يك سخنراني
اشك سعد حريري را درآورد
و ساركوزي و شما را
سرجايش نشاند.
حالا در مصر
تن‌ها بايد لانه خرس و زنبور اشغال شود
وگرنه دستگاه‌هاي جاسوسي
كارشان را مي‌كنند
بايد مواظب سفير انگلستان باشند
در تمام جهان
مواظب بي‌بي سي
وگرنه سي سال عقب مي‌افتند
اگرچه مصر فهيم
مصر بزرگ
تمام اين چيز‌ها را مي‌داند

«من تيغ رويارو زنم...»
شما هيچ غلطي نمي‌توانيد كرد
نه با هزار نفر
نه با صد هزار نفر
نه حتي با يك ميليون نفر
كه ما شصت ميليون نفريم
و از لجتان سانديس‌هاي ايراني مي‌خريم و مي‌خوريم
اما به پپسي كولا راي نخواهيم داد
و هيچ نيازي به مك دونالد و كي اف سي نداريم
و هيچ نيازي به بي‌بي سي و صداي امريكا
شما شب را در استوديوي بي‌بي سي بخوابيد
و صبحانه‌تان را در استوديوي صداي امريكا بخوريد
شما براي خنده ما خوبيد
گيرم كه برلوسكني فاحشه‌هايش را فرستاد
مخملباف دوستان بازيگر امريكايي‌اش را
نوري‌زاده خواهران اسرائيلي‌اش را
گيرم كه به نفع شيخ كروبي
خانوم هيلاري لشكر كشيد
گيرم كه با دروغ
طفلان معصوم را به خيابان كشيديد
باز هم شما كمتريد
نه مولاي ما به شما باج خواهد داد
نه ما
حسين (ع) با يك جبهه جنگيد
علي (ع) با دو جبهه
مولاي ما با چهار جبهه مي‌جنگد
اما باكي نيست
من ديده‌ام پسران رهبر را
يك لاقبا و ساده
در ميان همين مردم
و ديده‌ام بچه‌هاي فتنه گران را
سوار اسب و يله در انگلستان و دوبي
و ديده‌ام كدام شيخ
از شهرام خان پول گرفت
و دختر كدام شيخ
مربي اسكي و اسب داشت
و در محله ليان شانپو راي مي‌خريدند
من تمام اين‌ها را ديده‌ام
و فرش كهنه و ساده خانه آقا گواه است
و شام‌هاي ساده آقا را ديده بودم
در كرمان
من ديده‌ام كدامتان راست مي‌گوييد...
**
امشب ولنتاين نازنازي هاست
بادا بادا مبارك بادا
آن روز هم عاشورا بود
و والانتيان شيخ و تو بود
شيخ و گوگوش
مي‌ر و سروش
والانتين است
شيمون پرز و نوري‌زاده
خانوم هيلاري و فائزه
مريم قجر با آن يكي شيخ فتنه گر
والانتين است و همه دست بزنند

جنگ سانديس و كوكاكولاست
لطفا دست بزنيد
باشد شما با شمشير‌ها و سلاح‌هاي عجيب غريب هاليوود بياييد
ما با همين ني سانديس مي‌آييم
و با همين بچه‌هاي بسيجي
و با موتورهاي دو ترك و سه ترك ساخت وطن
و با همين پيرزنان و پيرمرداني كه هر سپيده شما را نفرين مي‌كنند

افهم يا شيخ مهدي ديروز
افهم يا شيخ ميني جوب‌ها و گوگوش‌ها
يا شيخ گوگوش و داريوش
تو پشيمان مي‌شوي
و گريه خواهي كرد
روزي كه دير شده ست
به مير افهم هم نخواهم گفت
كه دير شده ست برايش...
 

[ جمعه 29 بهمن1389 ] [ 23:48 ] [ ] [ ]
درباره وبلاگ

پشت سرم حرف بود
حديث شد
ميترسم آيه شود
و بعد سوره ام كنند به جعل
تكفيرم كنند به جماعت نا اهل
من از شهري ميترسم كه مردمش ايستاده خواب ميبينند